به کجا میروی؟ صبر کن صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا ؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند خنده کن عشق غم انگیز شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میبارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش، باش ای نازنین ،باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو
سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید خاک وجود ما را گرد از عدم برآید
گر پرتوی ز رویت در کنج خاطر افتد خلوت نشین جان را آه از حرم برآید
گلدسته امیدی بر جان عاشقان نه تا ره روان غم را خار از قدم برآید
گفتی به کام روزی با تو دمی برآرم آن کام برنیامد ترسم که دم برآید
عاشق بگشتم ار چه دانسته بودم اول کز تخم عشقبازی شاخ ندم برآید
گویند دوستانم سودا و ناله تا کی سودا ز عشق خیزد ناله ز غم برآید
دل رفت و صبر و دانش ما ماندهایم و جانی ور زان که غم غم توست آن نیز هم برآید
هر دم ز سوز عشقت سعدی چنان بنالد کز شعر سوزناکش دود از قلم برآید